![]() |
![]() |
|
|
بگذار پنجره آبی چشمانم بسته باشد
نمی خواهم رویاهای کودکانه صخره ای را ببینم که دستاویز زنجیر های سکوت است و با لرزش قطب نمای یخ زده ای میان حجمی از تناوب اعداد می رقصند می توانم آلبوم برفی اسطوره ای باشم که با یک اشاره آب و پرنده و کویر را آشتی می دهد من تا تداعی واژه خوب می دانم.... همیشه کسی هست که.... باران را سر سطر بنویسد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:59 توسط محدثه |
|
|
تنها ستاره ای مصلوب
بستری غرق در انجماد صدایی گرفته نفس هایی فروخفته نگاهی خسته همه دنیام همینه روحم را بگیر اما ........ دنیامو نابود نکن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:46 توسط محدثه |
|
|
کاش بدونی ندیدنت نبودنت
یا حتی... همیشه رفتنت هرگز بهونه نمیشه واسه از یاد بردنت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 21:34 توسط محدثه |
|
|
از من تا کویر
فاصله ای نیست کافی است به باران ایمان بیاوریم تا اسیر لبخند زمستان نشویم....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 23:21 توسط محدثه |
|
|
بی ایمان کسی است
که وقتی جاده تیره می شود.......... خداحافظی کند .................................
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:56 توسط محدثه |
|
|
به خیال باطلم تو دوای دردمی
لایق عشق من و قلب پاک و صافمی توی آیینه چشمام فکر میکردم خودمی روی گلبرگ ترانه هام زلال شبنمی فکر می کردم آخر تنهایی های دلمی واسه زخم کهنه ی تنهاییام یک مرحمی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 5:13 توسط محدثه |
|
|
اگه خواستی می تونم یه عمری هم نفس بشم
تو پرنده واسه من من واسه تو قفس بشم اگه خواستی یک دفعه بهم بگو دوسم داری آخه عشق من چرا باز میری نهام می ذاری؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:7 توسط محدثه |
|
|
فقط از ذهن تو پاک شوم کافیست
آن وقت از ذهن تمام دنیا هم پاک شوم باکی نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 19:21 توسط محدثه |
|
|
يادت مي آيد؟ قرار گذاشته بوديم ستاره ها را بشمريم اگر تك در آمدند من يك بار تو را ببوسم و اگر زوج در آمدند من دو بار تو را ببوسم شروع به شمردن كرديم كه تو به خواب رفتي و من یواشکی سه بار تو را بوسيدم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 21:13 توسط محدثه |
|
|
بغض بزرگترین اعتراض است
اما اگر بشکند... دیگر اعتراض نیست التماس است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 22:36 توسط محدثه |
|
|
هرچی مهربان تر باشی بیشتر بهت ظلم می کنند
هرچی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ می گویند هرچی دلسوز تر باشی بیشتر سرت کلاه می رود هرچی قلبت را راحت تر در اختیار بگذاری راحت تر لهش می کنند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:31 توسط محدثه |
|
|
به تو نگم به کی بگم
این روزها دارم می میرم اینقدر آتیشم نزن قلبم را پس نمی گیرم دعا کنون گریه کنون سرم را بالا می گیرم همش تو فکرم که یک روز تو را دوباره ببینم خواستی بهم فکر نکنی یادت بره قرار ما تا کی می خواهی فرار کنی از بازی های روزگار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:33 توسط محدثه |
|
|
همیشه ابرها گریه می کنند
اما همه عاشق ستاره ها می شوند یادمان باشد دیدن چشمک ستاره ها گریه ی ابر ها را از یادمان نبرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:25 توسط محدثه |
|
|
دلم تنگ دیدنت است
داد می زند تو سینه
همش بهانه می گیرد
می خواهد تو را ببیند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:13 توسط محدثه |
|
|
می نویسم دیدار
تو اگر با من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 0:42 توسط محدثه |
|
|
چه فرقی می کند نظم باشد یا نثر ؟
((من دوستت دارم))
مهم نقد ادبی خوب است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:40 توسط محدثه |
|
|
توی این دنیا برای همه جا هست
پس به جای گرفتن جای دیگران
به دنبال پیدا کردن جای خودت باش
چارلی چاپلین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:40 توسط محدثه |
|
|
شمارش معکوس داره شروع میشه
وقتی به صفر برسد باید جوابش را بدم. جوابی که همیشه ازش فرار می کردم سوالی که نمی دانم جوابش چی می تواند باشد. کاش می توانستم جوابش را ندم دنیاش به جواب من بند است کاش گفتن حقیقت برایم راحت بود کاش ................ کاش بتونم بهش بگم .................
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 15:43 توسط محدثه |
|
|
باران بهانه است آسمان دلش برای بوسیدن زمین تنگ شده است.
پاییز بهونه است برگ از درخت خسته شده است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 20:55 توسط محدثه |
|
|
چرا دست از سرم بر نمی داری
من یک بار گفتم برای همیشه نمی خوامت اما تو............... چرا دوباره میای چرا دوست داری داغونم کنی چرا نمی ذاری این چند ماه هم بگذرد بگذار همه چیز تمام شده فرض شود خواهشا"..................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:53 توسط محدثه |
|
|
اگر کمم برات آرزوهام فدات
فدای لحظه هات همه ی لحظه هام
بدون حضورت ... عیدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 21:41 توسط محدثه |
|
|
نداره دل دیگه طاقت نمیاره
نمی تونه واسه تو باروون بباره تو برو بذار که غنچه گل بیاره دیگه دوست نداره خودت می دونی نمی خواد که بی خودی به پاش بمونی قصه ی عشق را در گوشش بخونی دیگه دوست نداره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:31 توسط محدثه |
|
|
موج اگر می دانست که
ساحل دستش را نمی گیرد هیچ گاه برای رسیدن به ساحل تلاش نمی کرد ومن ............. اگر می دانستم تو این طور میروی هیچ وقت................................ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:12 توسط محدثه |
|
|
کاش ..........
کاش................ کاش............. کاش....................
کاش قلب آدم ها مثل آدم برفی سفید بود اما مثل آن سرد نبود |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:56 توسط محدثه |
|
|
وقتی از کسی که خیلی روش حساب باز می کردم رفتاری دیدم که اصلا" انتظارش را نداشتم خیلی جا خوردم و تازه به حرف یک نفر رسیدم که می گفت :اون منفعت طلب است.راست می گفت. اما من اون موقع نمی شنیدم که چی میگه.
حالا دیگه نه دوستش دارم و نه ازش بدم میاد. یک جور خلاء کامل چند وقت است به خودم آمپول بی حسی تزریق می کنم تا بهش فکر نکنم. به قول یک همکلاسی: برای هر کسی همان قدر ارزش قائل شو که برات ارزش قائل است. وتازه به حرف دوستی رسیدم که می گفت: آن هایی که در باران برایت می میرند وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:46 توسط محدثه |
|
|
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر به دامن سیاه شب نهاده اید ای ستاره هاکز آن جهان جاودان روزنی بسوی این جهان جاودان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 21:27 توسط محدثه |
|
|
امروز وقتی بهم گفتی برای لجبازی با من ازم دل بریدی و رفتی با یکی دیگه یاد دوستم افتادم که وقتی اتفاقی مشابه این براش افتاد چه طور فکر کردم که مرگ مال همسایه است.
حالا می فهمم آن همه شعار و حرف آن همه عشق همه اش دروغ بود. پوچ بود. اصلا"نمی دانم چی شد که بهت دل بستم تمام شب و روز و فکر و ذکرم شدی.بی بهانه دوستت داشتم برای دوست داشتنم هیچ چیز ازت نخواستم فقط خواستم رهام نکنی اما تو این خواسته ی من را هم قبول نکردی.یک نفر که خیلی برام عزیزه بهم گفت:مقصر من بودم. اما اینکه من ازت خواستم رابطه ی ما پاک باشه چیز زیادی بود که تو قبول نکردی و این طور ازم انتقام می گیری؟ با تمام وجودم دوستت داشتم.هنوزم دارم.تمام نوشته هام برای تو و به خاطر عشق به تو بود اما از این به بعد دیگر نمی دانم برای کی بنویسم.نمی دانم چه قدر طول می کشه تا فراموشت کنم .اما می دانم که تا همیشه دوستت دارم . اما این را بدان که:
کار تو لجبازی نیست.انتقام است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 20:0 توسط محدثه |
|
|
بی تو همش زمستونه
بهار نداره سالم دوست دارم همیشه قشنگترین خیالم |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:35 توسط محدثه |
|
|
ای کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست
که هر وقت آمدی اسمت را روش بنویسی و هر وقت خواستی بری اسمت را از روش پاک کنی و بری بدون اینکه اثری ازش بمونه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:28 توسط محدثه |
|
|
از ساعت متنفرم
از این اختراع غریب بشر که مدام جای خالی حضورت را به رخ دلتنگی های تنهاییم می کشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 22:34 توسط محدثه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یک شب با تمام آرزو های قشنگم
سوار بر ستاره ای,از این دیار بی مروت به سرزمین ستاره های مهتابی سفر خواهم کرد وهنگامی باز می گردم که دستانم پر از اطلسی های رنگی و سفید و سبز باشد و تمام خوبی های شهر عشق را در سبدی از خاطره برای تو مهربانم به ارمغان می آورم و هنگامی باز می گردم که تنها تو بتوانی شعرهای نهفته در چشمانم را بخوانی و اگر چنین نشود از این سفر رویایی باز نمی گردم |
| پیوندها |
|
متروک لحظه ای کنار من باش گل های یخ زده زندگی به سبک من |
|
RSS
|